شيخ حسين انصاريان

42

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)

مىشنيدى نداى حق و جواب * باز دادى چنان كه داد كليم گفت نى ، گفتمش چو در عرفات * ايستادى و يافتى تقويم عارف حق شدى و منكر خويش * به تو از معرفت رسيد نسيم گفت نى ، گفتمش چو مىرفتى * در حرم هم چو اهل كهف و رقيم ايمن از شر نفس خود بودى * در غم حرقت عذاب جحيم گفت نى ، گفتمش چو سنگ جمار * همى انداختى به ديو رجيم از خود انداختى برون يكسو * همه عادات و فعل‌هاى ذميم گفت نى ، گفتمش چو گشتى تو * گوسپند از پى اسير و يتيم قرب حق ديدى اول و كردى * قتل قربان نفس دون و لئيم گفت نى ، گفتمش چو گشتى تو * مطلع از مقام ابراهيم كردى از صدق اعتقاد و يقين * خويشى خويش را به حق تسليم گفت نى ، گفتمش به وقت طواف * كه دويدى به هروله چو ظليم از طواف همه ملائكيان * ياد كردى به گرد عرش عظيم گفت نى ، گفتمش چو كردى سعى * از صفا سوى مروه بر تقسيم ديدى اندر صفاى خود كونين * شد دلت فارغ از جحيم و نعيم گفت نى ، گفتمش چو گشتى باز * مانده از حجر كعبه دل به دو نيم كردى آنجا به گور مر خود را * هم‌چنانى كنون كه گشته رميم گفت از اين باب هر چه گفتى تو * من ندانستم از صحيح و سقيم گفتم اى دوست‌پس نكردى حج * نشدى در مقام محو مقيم رفته و مكه ديده آمده باز * محنت باديه خريده به سيم گر توخواهى كه حج‌كنى پس از اين * اين چنان كن كه كردمت تعليم